شمس الدين حافظ
408
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
324 - « كمان ابروى جانان » شرابِ تلخ مىخواهم كه مردافكن بُوَد زورش * مگر يكدم برآسايم ز دنيا و شر و شورش بياور مى كه نتوان شد ز مكرِ آسمان ايمن * به لعب زهرهء چنگى و مرّيخِ سلحشورش سماط دهر دونپرور ندارد شهد آسايش * مَذاق حرص و آز اى دل بشوى از تلخ و از شورش كمند صيد بهرامى بيفكن ، جام مى بردار * كه من پيمودم اين صحرا ، نه بهرام است و نه گورش نظر كردن به درويشان مُنافىِّ بزرگى نيست * سليمان با چنان حشمت نظرها بُود با مورش بيا تا در مى صافيت راز دهر بنمايم * به شرط آنكه ننمايى به كجطبعان دل كورش كمانِ ابروى جانان نمىپيچد سر از حافظ * و ليكن خنده مىآيد بر اين بازوى بىزورش * توضيحات : شراب تلخ ( شراب ناب ) مردافكن ( پهلوان را از پا درآورد ) يكدم ( لحظهاى ) برآسايم ( فارغ بمانم ) شر ( بدى ) شور ( فتنه ) مكر ( فريب ) ايمن ( در امان ) لعب ( بازى ) زهرهء چنگى ( نوازندگى ستاره زهره ) مريخ سلحشور ( ستاره بهرام جنگجو ، هريك از اين ستارگان در قديم رب النوع چيزى بودهاند ) سماط دهر دونپرور ( سفره روزگار پست ) شهد ( شيرين ) مذاق ( ذايقه ) آز ( طمع ) بشوى ( بگذر ) كمند صيد بهرامى ( كمند مخصوص بهرام گور ) منافى ( باطلكننده ) دل كور ( نادان ) حشمت ( بزرگى ) دهر ( روزگار ) كجطبعان ( كجانديشان ) معنى بيت ( 1 ) ( شراب تلخمزهاى مىخواهم كه قدرت مستكننده آن پهلوان را از پا درآورد تا با نوشيدن آن يك لحظه از دست بديها و خوشهاى دنيا آسوده شوم ) معنى بيت ( 7 ) ( كمان ابروى يار از حافظ سرپيچى ندارد اما بر بازوى ناتوان او كه قصد كشيدن كمان عشق را دارد ، خندهاش مىگيرد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - ناراحتىها و رنجهاى فراوانى را تحمل كردهايد ، بهطورىكه بر سر دو راهى قرار گرفتهايد ، علتش عدم اتكاى به نفس شما مىباشد زيرا چشمان نگران عدهاى متوجه اقدامات سازندهء جنابعالى مىباشد پس با توكل بر خدا و ارادهاى قوى با سرعت و دقت دست به كار شويد و از زمان حد اكثر بهره را برگيريد كه تأمل و درنگ مفهومى ندارد و خود را با شرايط زمان و مكان كاملا وفق دهيد و فعاليت كنيد . 2 - اينكه ناله كنيد كه از دنيا و بدى و رنج آن خسته شدم غير از فرسايش روح نتيجهاى ندارد زيرا دنيا بدتر از آنست كه فكر مىكنيد و زيباتر از آن است كه تصورش مىنماييد ، از انسانهاى حسود و مردد و افيونى و ناباب دورى كنيد و از گذشته خود و ديگران درس بگيريد . 3 - حافظ شيرازى در بيتهاى 2 و 3 و 4 فرمايد : ( شراب بده كه بر نوازندگى ناهيد كه رامشگر آسمان و بازى بهرام كه خداوندگار جنگ است اعتماد نتوان كرد زيرا هيچيك از فريب روزگار تو را در امان نتواند داشت ) ( سفرهء روزگار پستنواز از شيرينى آسودگى و خوشى خالى است ، اى دل ، كام طمع را از تلخ و شور جهان پاك كن و مى جمشيدى را بدست گير و بنوش كه جهان را پيمودم و از بهرام و آن همه شكار گورش نشانى بر جاى نمىباشد ) . 4 - مقدمات اين نيت هنوز كاملا فراهم نشده و در سه معنى قبل خواجه شيراز شما را آشكارا راهنمايى فرموده است . 5 - مسافر جنابعالى در حال فعاليت مىباشد او را نگران نسازيد ، اين معامله چندان به سود شما نمىباشد ، تغيير شغل براى خانوادهء شما دردسر آفرين خواهد بود پس به يكى از مشاهد متبركه برويد كه گشايش بسيار است .